شرق
از شروع آتشبس هفتهها میگذرد و هنوز هم خبری از زندگی پیش از جنگ نیست. آتشبس این روزها بیش از آنکه یک تصمیم سیاسی باشد، بخشی از تجربه زیسته ما آدمهای معمولی است. «فعلا» کلمه پرتکراری است که خلاصهای دقیق از این روزها به دست میدهد. تصمیمهایمان جایی روی ماسه و حوالی دریا ساخته میشود و زمانِ موقت، پایه نیمبند و سست زندگی است. مریم شیعهزاده: از شروع آتشبس هفتهها میگذرد و هنوز هم خبری از زندگی پیش از جنگ نیست. آتشبس این روزها بیش از آنکه یک تصمیم سیاسی باشد، بخشی از تجربه زیسته ما آدمهای معمولی است. «فعلا» کلمه پرتکراری است که خلاصهای دقیق از این روزها به دست میدهد. تصمیمهایمان جایی روی ماسه و حوالی دریا ساخته میشود و زمانِ موقت، پایه نیمبند و سست زندگی است. درست در لحظهای که مرز میان دو نظم برداشته میشود، وضعیتی میانهای، نامطمئن و بیشکل ایجاد میشود که «ونگنپ» به آن «لیمینالیتی» میگوید. نظم جنگ هنوز فرونریخته است و نظم صلح، تا تولد فاصله دارد. ما در این برزخ اجتماعی پیش میرویم؛ جایی که اولویتها، ترسها و امیدها دائما با هم چانه میزنند. در این برزخ همه در تلاشاند دانستهها و ندانستههایشان را سروشکل دهند. شایعات ریز و درشت، نظم تازه را آزمایش میکنند و با این مکانیسم اجتماعی، مردم به دنبال راهی برای فهمیدن حدود امنیتشان هستند. زمان در آتشبس نهتنها منجمد، بلکه چندلایه است. از لایه مربوط به زندگی روزمره مانند خرید و کار گرفته تا لایه مربوط به ترسهای تهنشینشده و امیدهایی که با احتیاط سر پا نگه داشته شدهاند، همه و همه در رفتارهای عادی مردم با هم تلاقی پیدا میکنند.
Go to News Site