Collector
روایت خواهر و برادر مینابی از روزی که سه موشک به مدرسه‌ خورد / دوست دارم جنگ تمام شود | Collector
روایت خواهر و برادر مینابی از روزی که سه موشک به مدرسه‌ خورد / دوست دارم جنگ تمام شود
شرق

روایت خواهر و برادر مینابی از روزی که سه موشک به مدرسه‌ خورد / دوست دارم جنگ تمام شود

محمدجواد تقلای خودش و دوستانش را در روز بمباران مدرسه میناب این‌گونه روایت می‌کند؛ او می‌گوید شدت صداهای انفجار آن روز خیلی زیاد بود و خیلی ترسیدم. هنوز از هر سر و صدایی می‌ترسم و اذیت می‌شوم. دوست دارم جنگ تمام شود و دیگر هیچ کشت‌وکشتاری نباشد. شاید تا پیش از وقوع بمباران مدرسه ابتدایی میناب، کمتر نام این شهر به گوش مردم خورده بود. حالا همین شهر نه‌چندان مشهور، به سند جنایتی سیاه و وحشتناک تبدیل شده است؛ روایانش کودکانی بی‌گناه خفته در خاک یا کودکان مجروحی هستند که مدرسه‌شان در روز نهم اسفندماه بمباران شد و خاک عزا را بر سر خانواده‌های مینابی نشاند. علاوه بر بیش از یکصد کودکی که در مدرسه میناب به شهادت رسیدند و تکه‌تکه شدند، تن کوچک و نحیف بسیاری از کودکان مدرسه نیز به‌شدت مجروح شد. مهگل و محمدجواد ملایی، خواهر و برادر ۷ و ۱۲ ساله مینابی هستند که هر دو روز بمباران مدرسه آنجا بوده‌اند و آثار جراحات جسمی هنوز بر صورت محمدجواد دیده می‌شود.

Go to News Site