independentpersian
در مقطعی تاریخی و سرنوشتساز که عمق شکافهای ساختاری در تهران را آشکار میسازد، سخنان مجتبی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، نشان میدهد که رژیم ایران نهتنها چشماندازی روشن برای آینده ندارد، که در وضعیت «انکار راهبردی» کامل بهسر میبرد، وضعیتی که با نادیدهگرفتن نظاممند واقعیتهای میدانی همراه است. این سخنان به جای آنکه مردم ایران را که زیر فشار بحرانهای پیدرپی کمر خم کردهاند مخاطب قرار دهد، تلاشی است مذبوحانه برای سرپا نگه داشتن ساختاری که بنیانهای آن کاملا فرو ریخته و دیگر توان پنهان کردن واقعیت را ندارد. در چنین شرایطی، شعارهای ایدئولوژیک دیگر قادر نیستند واقعیت را بپوشانند، واقعیتی که بهروشنی نشان میدهد منابع و امیدهای مردم در مسیر منازعات منطقهای هزینه میشود؛ و این درحالی است که آنان هیچ نقشی در شکلگیری آن منازعات نداشتهاند. دقت در واژگان این سخنان، حقیقتی بهمراتب تلختر و تکاندهندهتر را آشکار میکند: اینکه دیگر هیچ نشانی از «فقیه» و «عالم»، یا از بُعد معنوی که جمهوری اسلامی همواره برای مشروعیتبخشی به خود بر آن تکیه میکرد، باقی نمانده است. Read More This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field) قلمی که این سخنان را به نگارش درآورده، قلم یک پیشوای مذهبی نیست که هدفش آرامکردن جامعه یا التیام زخمهای آن باشد، بلکه ماهیتی کاملا نظامی دارد. در این گفتمان، نشانی از واژگان برآمده از شفقت، خرد یا ارزشهای انسانی دیده نمیشود و همه چیز در سایه «زبان پادگانی» رنگ باخته است، زبانی که در آن، ادبیات تحریکآمیز و تعقیب دائمی «خائنان» و «همدستان» در همه سطوح، بر فضای گفتار غلبه کرده است. فقدان پشتوانه روحی و فقهی در این گفتمان، خود بهمثابه «قرینهای روشن بر محکومیت» است، قرینهای که نشان میدهد نهاد دینی از جوهره اصیل خود تهی و به سطح نمادی بیمحتوا فروکاسته شده است. در پس این نماد توخالی، فرماندهان سپاه پاسداران با ادبیاتی مبتنیبر تقابل و ستیزه سخن میگویند و جهتگیری این گفتمان را رقم میزنند. در اینجا پرسشهای بنیادین و تعیینکننده بسیاری مطرح میشود: آیا این سخنان واقعا از زبان رهبر جمهوری اسلامی بیرون آمده است؟ چرا او در پس پرده پنهان مانده و بیآنکه آشکار شود، تنها پیامهایش را به صحنه میفرستد؟ غیبت معنادار رهبر جمهوری اسلامی از صحنه و دوری او از انظار عمومی در شرایطی که نیاز به حضور و ثبات رهبری بیشازپیش احساس میشود، پرسشهای جدی و قابل تاملی درباره وضعیت جسمی و حتی زندهبودن او برمیانگیزد. آیا او همچنان کنترل امور را در دست دارد، یا به «شخصیتی در پسزمینه» فروکاسته شده و صرفابهعنوان پوششی در رقابتهای جناحی به کار گرفته میشود، رقابتی که در آن، توازن قدرت به سود ساختار نظامی است و از مرجعیت دینی و نهاد سیاسی پیشی گرفته است؟ این غیبت، پرسشی ژرفتر و نگرانکنندهتر را نیز پیش میکشد: آیا با نظامی روبهروییم که یک «رهبر» آن را هدایت میکند یا به دست «دستگاهی امنیتی» اداره میشود که متنی را آماده کرده است تا به نام فردی خوانده شود که شاید حتی در موقعیتی نباشد که آن را بپذیرد یا رد کند؟ این کژروی در زبان و رفتار، بهروشنی نشان میدهد که دولت کنونی ایران نه در چارچوب نهادهای قانونی و نه برپایه مرجعیتهای مذهبی اداره میشود، بلکه بهگونهای گروگان یک «اتاق فکر امنیتی» شده است، اتاقی که سپاه پاسداران آن را هدایت میکند و عملا ابتکار تصمیمگیریهای سیاسی و اقتصادی را در دست گرفته است. رهبر، یا «کسی که به نمایندگی از او سخن میگویند، چه در قید حیات باشد و چه در وضعیتی نسبتا پایدار»، از یک رهبر ایدئولوژیک به سطح سخنگوی منافع سپاه پاسداران و پوششی صوری برای مشروعیتبخشی به برنامههای نظامی آن تنزل یافته است. این دگرگونی ساختاری نشان میدهد که ایران عملا توازن سیاسیاش را از دست داده است، زیرا دیگر تصمیمگیری مستقل سیاسی وجود ندارد و بهجای آن، دستورالعملهای امنیتی بر همه چیز سایه انداخته است تا دین را در خدمت اهداف نظامی به کار گیرند. وقتی این گفتمان «بیریشه و تهی از روح» در سایه روایتهای «شیطان بزرگ» و در شرایطی مطرح میشود که جامعه ایران زیر فشار پیامدهای جنگ، فرسایش زیرساختها و گسترش فقر قرار دارد، پیام ضمنی آن روشن است: در این معادله، اولویت اصلی تلاش برای تداوم حضور گروههای شبهنظامی وابسته به جمهوری اسلامی و گسترش قدرت آنها است، نه تقویت یا بقای دولت ایران. از سوی دیگر، رشد روزافزون نفوذ و قدرت سپاه پاسداران، مرجعیت دینی را در وضعیتی دشوار و آسیبپذیر قرار داده است، بهگونهای که این مرجعیت از جایگاه اصلی خود فاصله گرفته و به پوششی برای عملیات نفوذ، سرکوب و حذف تبدیل شده است. با این حال، آنچه اغلب نادیده گرفته میشود این است که مشروعیت سپاه، با شلیک اولین گلوله بهسمت شهروند معترضی که خواهان حق زندگی شرافتمندانه بود، از بین رفته است. نکته مهم و سرنوشتسازی که رژیم جمهوری اسلامی از آن چشم میپوشد، مقایسه ناگزیری است که هر شهروند ایرانی هر روز میان زندگی دشوار خود و وضعیت همسایگان در کشورهای حوزه خلیج فارس انجام میدهد. درحالیکه کشورهای حوزه خلیج فارس مسیر توسعه، ثبات و پاسداشت کرامت انسانی را دنبال میکنند، رژیم حاکم در تهران همچنان بر قرائتی ایدئولوژیک پا میفشارد که با واقعیتهای جهان امروز فاصله بسیاری دارد. این شکاف بنیادین همان چیزی است که باعث میشود سخنان رهبر جمهوری اسلامی همچون «آوایی از گذشته» جلوه کند، آوایی که بیش از هر چیز حسرت را در نسلی برمیانگیزد که کشورش را درحال تبدیل شدن به دولتی فروپاشیده و منزوی میبیند. میتوان گفت این سخنان آخرین میخ بر تابوت مشروعیت رژیم جمهوری اسلامی است، زیرا جهان دیگر به سخنان شورانگیز و شعارهای تحریککننده و برانگیزاننده اعتنایی ندارد، بلکه اکنون ناظر فروپاشی ساختار درونی نظامی است که با ذهنیت «دژ تحت محاصره» اداره میشود. اگر صاحبان قدرت در ایران درنیابند که دیگر در جایگاه حکمرانی قرار ندارند و صرفا در حال مدیریت یک بحران وجودیاند، آنگاه «پاییز سیاسی» رژیم جمهوری اسلامی بسیار نزدیکتر از آن چیزی خواهد بود که آنها تصورش را میکنند. برگرفته از ایلاف جنگ آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی کشته شدن خامنهای جانشینی مجتبی خامنهای سقوط رژیم جمهوری اسلامی غیبت معنادار رهبر جمهوری اسلامی و فضای مبهم سیاسی، گمانهزنیها درباره مرکز واقعی قدرت در ایران را تشدید کرده است بدر السنبل یک شنبه, مه 3, 2026 - 15:15
مجتبی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی- Reza B/Middle East Images/AFP via Getty Images
دیدگاه jw id: XDcfr8It related nodes: پایان ولایت فقیه؛ از امام غایب تا رهبر غایب مجتبی خامنهای؛ حاکم پشت پرده جمهوری اسلامی روحانیت آبروباخته Type: video SEO Title: رهبر جمهوری اسلامی به سخنگوی سپاه پاسداران بدل شده است؟ Inner related node: پایان ولایت فقیه؛ از امام غایب تا رهبر غایب مجتبی خامنهای؛ حاکم پشت پرده جمهوری اسلامی روحانیت آبروباخته copyright: Go to News Site