شرق
در میانه تلاطمهای بیسابقه منطقه و بازگشت دوباره توجه جهانی به تنگه هرمز، ایران بار دیگر در برابر آینه تمامنمای جغرافیای خود ایستاده است. وقایع اخیر، فراتر از ابعاد امنیتی و نظامی، حاوی یک نهیب راهبردی برای دستگاه حکمرانی کشور در پساجنگ است؛ نهیبی که یادآوری میکند ثقل قدرت ایران نه در فاصلهگرفتن از شبکههای متصل جهانی، بلکه در «اتصال» نهفته است. در میانه تلاطمهای بیسابقه منطقه و بازگشت دوباره توجه جهانی به تنگه هرمز، ایران بار دیگر در برابر آینه تمامنمای جغرافیای خود ایستاده است. وقایع اخیر، فراتر از ابعاد امنیتی و نظامی، حاوی یک نهیب راهبردی برای دستگاه حکمرانی کشور در پساجنگ است؛ نهیبی که یادآوری میکند ثقل قدرت ایران نه در فاصلهگرفتن از شبکههای متصل جهانی، بلکه در «اتصال» نهفته است. جغرافیا برای ایران، صرفا یک زمینه ثابت مکانی نیست، بلکه مهمترین دارایی استراتژیک و ستون فقرات قدرت ملی است که در طول دهههای اخیر، با وجود شعارهای بسیار، در مقام عمل مورد کمتوجهی مزمن قرار گرفته است. اگر تنگه هرمز در ادبیات کلاسیک امنیتی، «نقطه خفگی» دشمن تلقی میشد، امروز باید پذیرفت که برای عبور از نگاه صرفا سلبی به این بنبست جغرافیایی و تأمین امنیت ملی پایدار، نیازمند تعریف پیوستهای ایجابی در قالب کریدورهای بینالمللی برای تقویت اقتصاد ملی هستیم. واقعیت آن است که ایران در حال تجربه نوعی «بیداری جغرافیایی» است، اما این بیداری زمانی به خیر عمومی و منافع ملی منجر خواهد شد که از سطح واکنشهای مقطعی به بحرانها، فراتر رفته و به یک دکترین پایدار در سیاست خارجی و توسعه داخلی بدل شود. این بازخوانی ژئوپلیتیک در شرایطی فوریت مییابد که نقشه تجارت جهانی با سرعتی خیرهکننده در حال بازطراحی است.
Go to News Site