شرق
منطقه غرب آسیا در سالهای اخیر وارد مرحلهای تازه از تحولات ژئوپلیتیکی، امنیتی و اقتصادی شده است؛ مرحلهای که دیگر نمیتوان آن را با الگوهای سنتی دهههای گذشته تحلیل کرد. نظم منطقهای که زمانی بر پایه برتری مطلق قدرتهای فرامنطقهای و وابستگی امنیتی دولتهای منطقه شکل گرفته بود، اکنون با ظهور بازیگران مستقل، گسترش رقابتهای چندلایه و تغییر تدریجی موازنههای قدرت، وارد دورهای پیچیدهتر شده است. رحمتالله دریجانی: منطقه غرب آسیا در سالهای اخیر وارد مرحلهای تازه از تحولات ژئوپلیتیکی، امنیتی و اقتصادی شده است؛ مرحلهای که دیگر نمیتوان آن را با الگوهای سنتی دهههای گذشته تحلیل کرد. نظم منطقهای که زمانی بر پایه برتری مطلق قدرتهای فرامنطقهای و وابستگی امنیتی دولتهای منطقه شکل گرفته بود، اکنون با ظهور بازیگران مستقل، گسترش رقابتهای چندلایه و تغییر تدریجی موازنههای قدرت، وارد دورهای پیچیدهتر شده است. در چنین فضایی، جمهوری اسلامی توانسته با وجود تحریمهای گسترده، فشارهای اقتصادی، جنگ روانی و تهدیدهای امنیتی، جایگاه راهبردی خود را حفظ کرده و حتی در برخی حوزهها توسعه دهد. توسعه توان بازدارندگی، گسترش ظرفیتهای دفاعی بومی، تثبیت عمق راهبردی منطقهای و افزایش نقش ژئوپلیتیکی ایران، موجب شده است این کشور همچنان یکی از بازیگران تعیینکننده معادلات غرب آسیا باقی بماند. در مقابل آمریکا در سالهای گذشته تلاش کرده است از طریق فشار حداکثری، تحریمهای اقتصادی، ائتلافسازی منطقهای، حضور نظامی و جنگ ترکیبی، موازنه قدرت را به سود خود حفظ کند. بااینحال، واقعیت تحولات منطقه نشان میدهد که راهبردهای مبتنی بر فشار یکجانبه دیگر همان کارایی گذشته را ندارند. تجربه عراق، افغانستان، سوریه، یمن و حتی بحرانهای انرژی جهانی نشان داده است امنیت منطقه دیگر صرفا از مسیر قدرت نظامی تأمین نمیشود و بازیگرانی موفقتر خواهند بود که بتوانند میان قدرت سخت، دیپلماسی و مدیریت بحران توازن ایجاد کنند. امروز نه سیاست فشار حداکثری توانسته اهداف اعلامی خود را محقق کند و نه استمرار تنشهای دائمی موفق به ایجاد امنیت پایدار شده است. نتیجه این وضعیت، شکلگیری یک فرسایش همزمان اقتصادی، امنیتی و روانی برای کل منطقه بوده است؛ فرسایشی که میتواند در صورت تداوم، احتمال بروز بحرانهای کنترلنشده و اشتباهات محاسباتی خطرناک را افزایش دهد. تجربههای تاریخی نشان میدهد بسیاری از جنگهای بزرگ نه از تصمیم قطعی برای آغاز جنگ فراگیر، بلکه از مجموعهای از تنشهای مدیریتنشده و واکنشهای زنجیرهای آغاز شدهاند. در چنین شرایطی، هرگونه بحران میتواند بهسرعت امنیت انرژی جهان، بازارهای مالی، زنجیره تجارت بینالمللی و اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار دهد. در این میان، جمهوری اسلامی ایران به دلیل موقعیت ژئوپلیتیکی، نقش کلیدی در امنیت انرژی جهان و ظرفیتهای بازدارندگی خود، این توانایی را دارد که بهجای باقیماندن در موضع صرفا واکنشی، ابتکار طراحی یک الگوی جدید برای مدیریت تنش را در دست بگیرد؛ الگویی که نه بر پایه عقبنشینی از مؤلفههای قدرت، بلکه براساس تبدیل بخشی از ظرفیتهای راهبردی به ابزار مدیریت هوشمند بحران طراحی شود. هدف چنین رویکردی، کاهش قدرت ایران نیست، بلکه جلوگیری از فرسایش بلندمدت، حفظ ابتکار عمل و تثبیت جایگاه راهبردی کشور در نظم آینده منطقه است. یکی از مهمترین درسهای تحولات سالهای گذشته آن است که توافقات صرفا سیاسی، بدون ضمانت اجرائی و بدون توازن واقعی منافع، دوام پایداری نخواهند داشت. تجربه توافقات پیشین نشان داد هر توافقی که متکی بر اعتماد شکننده سیاسی، وابسته به تغییر دولتها و فاقد سازوکارهای عملیاتی باشد، در بلندمدت با بحران مواجه خواهد شد. به همین دلیل، الگوی جدید باید بر پایه سازوکارهای فنی، مرحلهبندیشده، قابل راستیآزمایی و متوازن طراحی شود؛ الگویی که در آن اصل «حفظ زیرساخت قدرت» مبنا قرار گیرد، نه حذف ظرفیتها. بر همین اساس، میتوان راهبرد پیشنهادی را «بازدارندگی هوشمند مبتنی بر قفل امانی و کریدور تنفسی» نامید. در این مدل، جمهوری اسلامی ایران بدون تعطیلی زیرساختهای راهبردی و بدون واگذاری حقوق قانونی خود، بخشی از فعالیتها و ظرفیتهای حساس را در قالب یک سازوکار فنی و مرحلهای مدیریت میکند. در این چارچوب، تمامی زیرساختهای هستهای در داخل کشور حفظ میشود، حق غنیسازی پابرجا باقی میماند و هیچ انتقال راهبردی از خاک ایران صورت نمیگیرد؛ اما بخشی از فعالیتها در قالب نظارت فنی چندلایه، محدود و قابل بازگشت مدیریت میشود تا امکان راستیآزمایی متقابل نیز فراهم شود. تفاوت اساسی این مدل با الگوهای پیشین، آن است که در اینجا هدف اصلی حفظ ظرفیت راهبردی و تبدیل آن به ابزار مدیریت بحران است، نه حذف مؤلفههای قدرت. درواقع جمهوری اسلامی ایران بخشی از توان راهبردی خود را از یک عامل صرفا تنشزا به ابزاری برای تثبیت قدرت و جلوگیری از ورود منطقه به بحرانهای غیرقابل کنترل تبدیل میکند. این رویکرد همچنین میتواند احتمال سوءبرداشتهای امنیتی و اشتباهات محاسباتی را کاهش دهد؛ مسئلهای که در شرایط پیچیده کنونی اهمیت زیادی دارد. در کنار این مسئله، یکی از نقاط ضعف تجربههای گذشته، وابستهشدن منافع اقتصادی کشور به وعدههای مبهم و غیرقابل تضمین بود. به همین دلیل، در مدل جدید باید بهجای شعارهای کلی، «کریدورهای اقتصادی مشخص و قابل راستیآزمایی» تعریف شود. این کریدورها میتواند شامل فروش مرحلهای و تضمینشده نفت، دسترسی محدود اما واقعی به منابع ارزی، ایجاد مسیرهای بانکی مشخص، تسهیل واردات کالاهای اساسی، تأمین تجهیزات صنعتی و توسعه تجارت منطقهای باشد. مزیت این مدل آن است که منافع اقتصادی کشور از سطح وعدههای سیاسی خارج شده و وارد چارچوبهای عملیاتی و قابل سنجش میشود. همچنین مرحلهبندی اقدامات، امکان ارزیابی میزان پایبندی طرف مقابل را فراهم کرده و در صورت بدعهدی احتمالی، امکان بازگشتپذیری اقدامات را حفظ میکند. در نظم جدید جهانی، قدرت دیگر صرفا به معنای برتری نظامی نیست. تجربه قدرتهای نوظهور نشان داده است توان اقتصادی، تابآوری داخلی، امنیت سایبری، دیپلماسی فعال و مدیریت بحران نیز به بخشی از مؤلفههای اصلی بازدارندگی تبدیل شدهاند. بر همین اساس، بازدارندگی هوشمند باید ماهیتی چندلایه داشته باشد؛ یعنی علاوه بر قدرت دفاعی، شامل قدرت اقتصادی، انسجام اجتماعی، امنیت اطلاعاتی و توان مدیریت جنگ ترکیبی نیز باشد. در جهان امروز، بسیاری از تهدیدها نه در قالب جنگ کلاسیک، بلکه در قالب تحریمهای مالی، جنگ رسانهای، عملیات سایبری، فشار روانی و بیثباتسازی اقتصادی اعمال میشود. بنابراین کشوری موفقتر خواهد بود که بتواند هم قدرت پاسخ داشته باشد و هم آسیبپذیریهای خود را کاهش دهد.
Go to News Site