شرق
داستان «جنایت و کریستال» اثر الیزابت ایکس فرآرز، نویسنده پرکار آثار جنایی با شعری از والتر اسکات به نام «آواز آخرین خنیاگر» آغاز میشود: «راه طولانی بود و بیپایان، باد سرد بود و سوزان، خنیاگر پیر بود و ناتوان». فرآرز طی بیش از پنجاه سال بالغ بر هفتاد رمان نوشت و در سال 1953 انجمنی با عنوانِ «انجمن جنایینویسان» را بنیان گذاشت و در سال 1958 در انجمنِ «باشگاه کشف» عضو شد که نویسندگان سرشناسی همچون آگاتا کریستی، دوروتی سیرز، جی. کی. چسترتن و رونالد ناکس از اعضای آن بودند. داستان «جنایت و کریستال» اثر الیزابت ایکس فرآرز، نویسنده پرکار آثار جنایی با شعری از والتر اسکات به نام «آواز آخرین خنیاگر» آغاز میشود: «راه طولانی بود و بیپایان، باد سرد بود و سوزان، خنیاگر پیر بود و ناتوان». فرآرز طی بیش از پنجاه سال بالغ بر هفتاد رمان نوشت و در سال 1953 انجمنی با عنوانِ «انجمن جنایینویسان» را بنیان گذاشت و در سال 1958 در انجمنِ «باشگاه کشف» عضو شد که نویسندگان سرشناسی همچون آگاتا کریستی، دوروتی سیرز، جی. کی. چسترتن و رونالد ناکس از اعضای آن بودند. الیزابت فرآرز با نام اصلیِ مورنا دوریس مکتارگات براون، در سال 1907 در برمۀ تحت حاکمیت انگلستان از پدر و مادری اصالتا ایرلندی-آلمانی به دنیا آمد و برای تحصیل به فرایبورگ آلمان فرستاده شد. اما در پی تیرهشدنِ روابط سیاسی انگلستان و آلمان در سالهای پیش از جنگ جهانی اول، به انگلستان مهاجرت کرد و عمده سالهای عمرش را در این کشور گذراند. چنانکه در مقدمه کتاب آمده، او سنت داستانهای معمایی را با ظرافتی روانشناسانه درهم میآمیزد و همچون آگاتا کریستی از خشونت افراطی پرهیز دارد و بیشتر بر شخصیتپردازی و انگیزهها تمرکز میکند. «میتوان او را یک رآلیست روانشناس نامید که با ظرافت، باوقار و مدرن است و تمام جنایاتی که مضمون داستانهایش هستند، بهزعم او ریشه در نقایص و ضعفهای انسانی و تنشهای خانوادگی دارد».
Go to News Site