Collector
شکیبایی در تونل شب | Collector
شکیبایی در تونل شب
شرق

شکیبایی در تونل شب

چند شب پیش برای اینکه هوایی تازه کنیم، به محوطه باز آپارتمان رفتیم، تا کمی از التهاب اخبار دور باشیم. شب بود و مهتاب به روشنایی می‌درخشید. دقایقی بعد یکی از همسایگان خوب‌مان از راه رسید. به نظر سرحال نمی‌آمد. شوربختانه متوجه شدیم پدرش و هم‌زمان مادر همسرش در یک بازه زمانی دچار سرطان شده‌اند و در مراحل ابتدایی و میانی درمان قرار دارند. شرح همین مختصر کافی بود تا پرونده خاطرات دشوار بیمارشدن هم‌زمان دو نفر از اعضای خانواده خود و همسرم در ذهنم باز شود. چند شب پیش برای اینکه هوایی تازه کنیم، به محوطه باز آپارتمان رفتیم، تا کمی از التهاب اخبار دور باشیم. شب بود و مهتاب به روشنایی می‌درخشید. دقایقی بعد یکی از همسایگان خوب‌مان از راه رسید. به نظر سرحال نمی‌آمد. شوربختانه متوجه شدیم پدرش و هم‌زمان مادر همسرش در یک بازه زمانی دچار سرطان شده‌اند و در مراحل ابتدایی و میانی درمان قرار دارند. شرح همین مختصر کافی بود تا پرونده خاطرات دشوار بیمارشدن هم‌زمان دو نفر از اعضای خانواده خود و همسرم در ذهنم باز شود. روزهای بسیار پرفشاری بود. می‌توانم تصور کنم از سر گذراندن چنین ماجرایی تا چه اندازه دردناک و طاقت‌فرساست. روشن است که همسایه خوب ما و همسرش علاوه بر فشار بیماری عزیزان‌شان در شرایط پرفشار جنگی، از لحاظ ابهام روانی پیش‌رو و نیز گرانی‌ها و شاید نبود دارو چه فشاری را متحمل می‌شوند. بخش زیادی از یادداشت پیش‌رو متأثر از تجربه‌هایم طی بیماری مادرم است و امیدوارم مانند شمعی کوچک در این مسیر راه‌گشا باشد.

Go to News Site