شرق
چند شب پیش برای اینکه هوایی تازه کنیم، به محوطه باز آپارتمان رفتیم، تا کمی از التهاب اخبار دور باشیم. شب بود و مهتاب به روشنایی میدرخشید. دقایقی بعد یکی از همسایگان خوبمان از راه رسید. به نظر سرحال نمیآمد. شوربختانه متوجه شدیم پدرش و همزمان مادر همسرش در یک بازه زمانی دچار سرطان شدهاند و در مراحل ابتدایی و میانی درمان قرار دارند. شرح همین مختصر کافی بود تا پرونده خاطرات دشوار بیمارشدن همزمان دو نفر از اعضای خانواده خود و همسرم در ذهنم باز شود. چند شب پیش برای اینکه هوایی تازه کنیم، به محوطه باز آپارتمان رفتیم، تا کمی از التهاب اخبار دور باشیم. شب بود و مهتاب به روشنایی میدرخشید. دقایقی بعد یکی از همسایگان خوبمان از راه رسید. به نظر سرحال نمیآمد. شوربختانه متوجه شدیم پدرش و همزمان مادر همسرش در یک بازه زمانی دچار سرطان شدهاند و در مراحل ابتدایی و میانی درمان قرار دارند. شرح همین مختصر کافی بود تا پرونده خاطرات دشوار بیمارشدن همزمان دو نفر از اعضای خانواده خود و همسرم در ذهنم باز شود. روزهای بسیار پرفشاری بود. میتوانم تصور کنم از سر گذراندن چنین ماجرایی تا چه اندازه دردناک و طاقتفرساست. روشن است که همسایه خوب ما و همسرش علاوه بر فشار بیماری عزیزانشان در شرایط پرفشار جنگی، از لحاظ ابهام روانی پیشرو و نیز گرانیها و شاید نبود دارو چه فشاری را متحمل میشوند. بخش زیادی از یادداشت پیشرو متأثر از تجربههایم طی بیماری مادرم است و امیدوارم مانند شمعی کوچک در این مسیر راهگشا باشد.
Go to News Site