Collector
شایسته‌سالاری معکوس؛ زنجیره مفقود بین وعده و فساد | Collector
شایسته‌سالاری معکوس؛ زنجیره مفقود بین وعده و فساد
شرق

شایسته‌سالاری معکوس؛ زنجیره مفقود بین وعده و فساد

دولت‌ها همواره مدعی شایسته‌گزینی و جوان‌گرایی هستند و بر واگذاری امور به افراد دارای صلاحیت و شایستگی تأکید کرده‌اند؛ اما در عمل نه‌تنها این وعده‌ها محقق نمی‌شود، بلکه برعکس ناکارآمدی و عدم کفایت، ویژگی مشترک بخشی از بدنه مدیریتی کشور است محمدمهدی اشرفیان‌رهقی-مدرس دانشگاه و پژوهشگر اقتصاد سیاسی: دولت‌ها همواره مدعی شایسته‌گزینی و جوان‌گرایی هستند و بر واگذاری امور به افراد دارای صلاحیت و شایستگی تأکید کرده‌اند؛ اما در عمل نه‌تنها این وعده‌ها محقق نمی‌شود، بلکه برعکس ناکارآمدی و عدم کفایت، ویژگی مشترک بخشی از بدنه مدیریتی کشور است. و این برخلاف تلاش آشکار و وعده‌هایی است که دولت‌ها حول شایسته‌گزینی می‌دهند و بر آن اصرار می‌ورزند. نتیجه نیز گماردن افراد ناکارآمد، غیرمتخصص و فاقد صلاحیت در مناصب مدیریتی می‌شود که خودشان ممکن است مرتکب فساد نشوند‌ ولی زمینه‌ساز گسترش فساد هستند. مدیران ناکارآمد از چند طریق بستر فساد را فراهم می‌کنند؛ عدم نظارت مؤثر، وابستگی به کارمندان فنی، تضعیف معیارها و رویه‌ها، انتخاب افراد ضعیف‌تر و البته انگیزه برای فساد مالی. اما به‌راستی چه چیزی سبب می‌شود علی‌رغم عزم جدی دولت‌ها بر رفع این کاستی، هر بار شاهد تشدید ناکارآمدی‌ها باشیم؛ وضعیتی که در آن مدیران ناکارآمد در سازمان‌های عمومی قرار می‌گیرند. برای پاسخ به این پرسش، باید به سراغ مفهومی با عنوان شایسته‌سالاری معکوس رفت. در ادبیات حکمرانی، این پدیده با چند اصطلاح کلیدی مرتبط است؛ شایسته‌سالاری معکوس، حامی‌پروری و مدیریت ضعیف. شایسته‌سالاری معکوس Inverse Meritocracy یا ضد شایسته‌سالاری شاید بهترین توصیف برای وضعیتی است که در آن افراد نالایق بر‌اساس روابط شخصی به قدرت می‌رسند. شایسته‌سالاری معکوس مشتمل بر نظامات و روابطی است که بر‌ مبنای آن، انتخاب و ارتقای افراد بر‌اساس معیارهایی غیر از شایستگی‌های مرسوم اتفاق می‌افتد. این در حالی است که به اذعان مسئولان، شایسته‌سالاری به‌عنوان راهکار برون‌رفت از مشکلات پذیرفته می‌شود و در اولویت حکمرانان قرار می‌گیرد؛ اما نه به مفهوم مصطلح بلکه بر‌اساس بازتعریف مصادیق شایستگی. در فرایند شایسته‌سالاری معکوس که در جوامع در حال توسعه و گذار مرسوم و متداول است، دولت‌ها تعریف مشخص خود از مفاهیمی مانند شایسته‌سالاری و جوان‌گرایی را خلق می‌کنند که بی‌شباهت بر مصادیق عینی و تجربی مرسوم است. در این سیستم، شایستگی مبتنی بر روابط شخصی، وفاداری سیاسی، قومیت یا ویژگی‌های مشابه تعریف شده و رویکردهایی مانند نخبه‌گرایی و جوان‌گرایی نیز در این قاموس بازتعریف می‌شوند. برای نمونه، دایره جوان‌گرایی و نخبه‌گرایی به اعضای سببی و نسبی تقلیل می‌یابد و نگاه برخورداری از ژن خوب مبنای تعریف قلمرو شایستگی می‌شود. این سیستم‌ دقیقا نقطه مقابل نظامی است که در آن مناصب بر پایه توانایی و شایستگی افراد واگذار می‌شوند. ‌نکته مهم این است که بدانیم این پدیده بیشتر در سیستم‌هایی که ظاهرا بر شایستگی تأکید دارند، رخ می‌دهد؛ زیرا شایستگی مفهومی ذهنی و قابل سوءاستفاده داشته و ممکن است به‌عنوان ابزاری برای توجیه تبعیض مورد استفاده قرار گیرد.

Go to News Site