شرق
ظاهر فیلم طعم گیلاس عباس کیارستمی درباره مرگ است؛ اما مردی را در شهر تهران نمایش میدهد که ساعتها در تهران میگردد تا کسی را پیدا کند که پس از مرگش، روی بدنش خاک بریزد. مردی در شهری سرگشته شده که مدام آدمها او را پشت سر میگذارند و از کنارش رد میشوند. آدمهایی که به هم نمیرسند. سه دهه بعد از آن فیلم، اگر کسی میخواست تنهایی را روایت کند، تمام یا بخشی از فیلم را در یک کافه میگذاشت. محمد آقاسی-جامعهشناس و محقق حوزه افکار عمومی: ظاهر فیلم طعم گیلاس عباس کیارستمی درباره مرگ است؛ اما مردی را در شهر تهران نمایش میدهد که ساعتها در تهران میگردد تا کسی را پیدا کند که پس از مرگش، روی بدنش خاک بریزد. مردی در شهری سرگشته شده که مدام آدمها او را پشت سر میگذارند و از کنارش رد میشوند. آدمهایی که به هم نمیرسند. سه دهه بعد از آن فیلم، اگر کسی میخواست تنهایی را روایت کند، تمام یا بخشی از فیلم را در یک کافه میگذاشت. جایی که آدمها در کنار هم، اما دور از هم ساعتها مینشینند. حتی آنها که با هم میآیند، بعد از مدتی، به صفحه موبایل خیره میشوند. جایی که آدمها قرار میگذارند و قهوه میخورند و فقط کمی عالَمِ خود را از شتاب جهان، جدا میکنند. خیابان در دنیای مدرن، زمان را میبلعد. ترافیکهای سنگین در شهرهای بزرگ، دوری نقاطی که آدمها با یکدیگر کار دارند و حجم زیاد سفرهای شهری، چه وسیله نقلیه شخصی یا عمومی، همه و همه باعث میشود زمان بلعیده شود. یکی از جاهایی که مکث ایجاد میکند، کافه است.
Go to News Site