شرق
علی بهراد در «تهران کنارت»، تهران را نهفقط به عنوان یک لوکیشن، بلکه به مثابه یک موجود زنده، یک اتمسفر روانی و حتی نیرویی تعیینکننده در سرنوشت شخصیتها تجسم میکند. فیلم بیش از آنکه در پی روایت یک قصه کلاسیک، حادثهمحور و پرپیچوخم باشد، میکوشد با تکیه بر رابطهها، نگاهها، دیالوگهای مینیمال و حتی سکوتهای ممتد، تصویری از ناامنی شایع در روابط نسل جوان بسازد؛ حنانه پسندیده: علی بهراد در «تهران کنارت»، تهران را نهفقط به عنوان یک لوکیشن، بلکه به مثابه یک موجود زنده، یک اتمسفر روانی و حتی نیرویی تعیینکننده در سرنوشت شخصیتها تجسم میکند. فیلم بیش از آنکه در پی روایت یک قصه کلاسیک، حادثهمحور و پرپیچوخم باشد، میکوشد با تکیه بر رابطهها، نگاهها، دیالوگهای مینیمال و حتی سکوتهای ممتد، تصویری از ناامنی شایع در روابط نسل جوان بسازد؛ نسلی که با وجود آشنایی با مفهوم عشق و «دیگری»، همچنان درگیر تردید، بیثباتی، انزوا و خلأ است. همین جابهجایی تمرکز از «حادثه» به «حس»، از «گرهافکنی» به «فضا» و از «داستانگویی کلاسیک» به «زیست روزمره»، هویت اصلی فیلم را شکل میدهد. در اینجا تهران فقط یک پسزمینه خنثی نیست. خیابانهای شلوغ، ترافیکهای سنگین، نورهای سرد، نم باران روی آسفالت و شبهای طولانی، همه در خدمت لایههای درونی روایت قرار گرفتهاند. شهری که در آن آدمها کنار هم راه میروند، در یک قاب دیده میشوند اما فرسنگها از هم فاصله دارند. «تهران کنارت» در دل سینمای اجتماعی ایران، که در سالهای اخیر اغلب به سوی سیاهنمایی و واقعگرایی افراطیِ چرک متمایل شده، مسیر دیگری را پیشنهاد میکند؛ اینجا بحران اصلی نه فقر و فروپاشی اقتصادی، بلکه پیچیدگی و شکنندگی روابط عاطفی انسان معاصر است؛ آن هم در طبقهای که ظاهرا دغدغه معیشتی ندارد، اما زیر فشار تنهایی و بیقراری عاطفی فرسوده میشود. از منظر ساختاری، فیلم با گرهافکنیهای پرشتاب، چرخشهای متناوب دراماتیک و الگوی سهپردهای مرسوم فاصله میگیرد. بهراد آگاهانه این ساختار را به نفع یک روایت «پرسهزنانه» به چالش میکشد. فیلمنامه بهجای آنکه مدام بپرسد «بعدش چه میشود؟»، از تماشاگر دعوت میکند بپرسد «الان چه حسی دارد؟». این جابهجایی، فیلم را به «نوار ضبط حس» بدل میکند؛ جایی که خردهروایتها نه به یک اوج واحد، که به «تراکم حسی» میرسند. در این میان، هنر حذف، نقش مهمی دارد. اطلاعات پسزمینهای درباره گذشته شخصیتها به حداقل رسیده است؛ ما دقیقا نمیدانیم آنها از کجا آمدهاند و چه میکنند. همین حذف، به شخصیتها کیفیتی «آنی» و «حاضر» میبخشد و فضای بیشتری برای همذاتپنداری مخاطب فراهم میکند؛ گویی هر تماشاگر میتواند بخشی از زندگی ناپیدای این آدمها را از تجربه شخصی خود پر کند. در چنین ساختاری، بازیگری نقشی تعیینکننده پیدا میکند. علی بهراد با انتخاب رویکردی مینیمالیستی، بازیگرانش را از اجرای برونگرایانه و نمایش تصنعی احساسات بازداشته است. در «تهران کنارت»، بازیگری بیش از آنکه به معنای کنشگری نمایشی باشد، به معنای «حضور» است. آناهیتا افشار در این میان، یکی از درخشانترین نقشآفرینیهای خود را ارائه میدهد. او «لکنت عاطفی» را نه با انفجارهای احساسی، بلکه با مکثها، تردیدها، نگاههای ناتمام و سکوتهای طولانی به تصویر میکشد. افشار بهخوبی میداند چگونه زنی را بازی کند که میان میل به تعلق و میل به گریز مدام در نوسان است؛ زنی که بیشتر از آنکه حرف بزند، فکر میکند و بیشتر از آنکه فریاد بزند، در خودش فرومیریزد.
Go to News Site