شرق
در روزگاری نهچندان دور، دیدن، باورکردن بود. اما امروز، ظهور فناوری دیپفیک، آمیختهای از یادگیری عمیق و شبکههای مولد تخاصمی، این باور دیرین را به چالش طاقتفرسایی کشانده است. دیپفیک ویدئوهایی با صدایی کاملا جعلی اما طوری به نظر میرسد که انگار یک شخص واقعی حرف زده یا کاری کرده که هرگز انجام نداده است. چنان هوشمندانه جعل میشوند که عناصر بصری، شنیداری و حتی زبانشناختی شخصیتها، با دقتی وهمآلود بازآفرینی میشود. پرسش این است: در عصر فروریختن حجیت ذاتی رسانههای دیداری-شنیداری، چگونه میتوان مخاطب را به واقعیت اقناع کرد؟ در روزگاری نهچندان دور، دیدن، باورکردن بود. اما امروز، ظهور فناوری دیپفیک، آمیختهای از یادگیری عمیق و شبکههای مولد تخاصمی، این باور دیرین را به چالش طاقتفرسایی کشانده است. دیپفیک ویدئوهایی با صدایی کاملا جعلی اما طوری به نظر میرسد که انگار یک شخص واقعی حرف زده یا کاری کرده که هرگز انجام نداده است. چنان هوشمندانه جعل میشوند که عناصر بصری، شنیداری و حتی زبانشناختی شخصیتها، با دقتی وهمآلود بازآفرینی میشود. پرسش این است: در عصر فروریختن حجیت ذاتی رسانههای دیداری-شنیداری، چگونه میتوان مخاطب را به واقعیت اقناع کرد؟ نخست باید پذیرفت بحران اعتبار، ریشه در انحصارزدایی از ابزارهای تولید محتوا دارد. روزگاری تدوین حرفهای و تجهیزات استودیویی، خلق تصاویر فریبنده را محدود ساخته بود. اما امروز یک نرمافزار متنباز و یک کارت گرافیک میانرده، دیپفیکهایی باورپذیر تحویل میدهد. در این فضای متلاطم، راهبرد اقناع را باید در سه ساحت جست: ساحت سواد رسانهای نقادانه، ساحت فناوریهای وارسی محتوا و ساحت بازتعریف حقیقت در بستر نشانهها.
Go to News Site