Collector
۱۵ دقیقه بهت و شرمندگی | Collector
۱۵ دقیقه بهت و شرمندگی
شرق

۱۵ دقیقه بهت و شرمندگی

ساعت ۱۹‌، یکی از ایستگاه‌های متروی تهران؛ جمعیت نه‌چندان زیادی برای این ساعت از شب، از قطار پیاده می‌شود و می‌رود سمت پله‌برقی برای خروج از ایستگاه. ناگهان صدای جیغ و داد بلند می‌شود. صداها به سمت پله‌برقی می‌چرخد. زنی زمین خورده و افتاده است روی پله‌‌برقی. یکی میان جمعیت پایین پله‌ها به‌‌سرعت دکمه را می‌زند و حرکت را متوقف می‌کند؛ چه حضور ذهن و سرعت عمل خوبی. ساعت ۱۹‌، یکی از ایستگاه‌های متروی تهران؛ جمعیت نه‌چندان زیادی برای این ساعت از شب، از قطار پیاده می‌شود و می‌رود سمت پله‌برقی برای خروج از ایستگاه. ناگهان صدای جیغ و داد بلند می‌شود. صداها به سمت پله‌برقی می‌چرخد. زنی زمین خورده و افتاده است روی پله‌‌برقی. یکی میان جمعیت پایین پله‌ها به‌‌سرعت دکمه را می‌زند و حرکت را متوقف می‌کند؛ چه حضور ذهن و سرعت عمل خوبی. یکی، دو دقیقه‌ای می‌شود زن روی پله افتاده است و نمی‌تواند بر‌خلاف مسیر پله‌ها سرش را بالا بیاورد و از جا بلند شود. کسی از اطرافیان هم که اغلب مرد هستند، تلاش نمی‌کند او را برای بلند‌شدن کمک کند؛ نه از سر احتیاط‌های پزشکی، بلکه بیشتر به دلیل ملاحظات شخصی و عرفی. صدای زنی جوان به گوش می‌رسد. می‌پرسد: «خانوم صدام رو می‌شنوی؟ دستت رو می‌تونی تکون بدی؟ پاهات رو حس می‌کنی؟ خوبی؟». خیالش که از بابت پرسش‌های احتیاطی کمک‌های اولیه راحت می‌شود، به مردانی که اطراف زن زمین‌خورده ایستاده‌اند، می‌گوید: «چه اشکالی داره شما کمک کنین بلندش کنین؟ کمکش کنین لطفا»... .

Go to News Site