شرق
قدرت که افسار میگسلد، نخستین قربانیانش انسانها هستند، اما نخستین متهمانش اغلب حقوق بینالملل و حقوق بشر. هر بار که جنگی رخ میدهد یا فاجعهای انسانی وجدان عمومی را جریحهدار میکند، موجی از تردید و سرخوردگی به راه میافتد و این پرسش بار دیگر تکرار میشود که اگر حقوق بینالملل و حقوق بشر وجود دارند، پس چرا جهان همچنان شاهد جنگ، اشغال، کشتار و آوارگی است؟ پرسشی که در ظاهر ساده به نظر میرسد، اما در دل خود یک سوءتفاهم بزرگ را پنهان کرده است؛ خلط میان نقض قواعد و بیاعتباری آنها. صالح غلامحیدری-کارشناس حقوق بینالملل: قدرت که افسار میگسلد، نخستین قربانیانش انسانها هستند، اما نخستین متهمانش اغلب حقوق بینالملل و حقوق بشر. هر بار که جنگی رخ میدهد یا فاجعهای انسانی وجدان عمومی را جریحهدار میکند، موجی از تردید و سرخوردگی به راه میافتد و این پرسش بار دیگر تکرار میشود که اگر حقوق بینالملل و حقوق بشر وجود دارند، پس چرا جهان همچنان شاهد جنگ، اشغال، کشتار و آوارگی است؟ پرسشی که در ظاهر ساده به نظر میرسد، اما در دل خود یک سوءتفاهم بزرگ را پنهان کرده است؛ خلط میان نقض قواعد و بیاعتباری آنها. در این میان، حقوق بشر بیش از سایر شاخههای حقوق بینالملل هدف انتقاد قرار میگیرد. شاید به این دلیل که برای افکار عمومی آشناتر است و بیش از سایر بخشهای حقوق بینالملل در معرض دید قرار دارد. هنگامی که کودکی در جنگ کشته میشود یا جمعیتی از ابتداییترین حقوق خود محروم میشوند، بسیاری این وضعیت را نه نشانه نقض حقوق بشر، بلکه دلیلی بر بیاعتباری آن تلقی میکنند. حال آنکه میان «نقض یک قاعده» و «بیاعتباری آن قاعده» تفاوتی اساسی وجود دارد.
Go to News Site