Collector
گفتگو با مردی که ۱۲ نفر از اعضای خانواده خود را در حملات موشکی به تهران از دست داد | Collector
گفتگو با مردی که ۱۲ نفر از اعضای خانواده خود را در حملات موشکی به تهران از دست داد
شرق

گفتگو با مردی که ۱۲ نفر از اعضای خانواده خود را در حملات موشکی به تهران از دست داد

حامد دم در واحدشان به چشم‌های اشک‌آلود محدثه گفته بود که نگران نباشد، زود به خانه بر می‌گردد اما وقتی با صداهای انفجار به سمت خانه برگشت، هیچ چیز نمانده بود. همه را از دست داده بود، پدر، مادر، همسر، پدربزرگ، مادربزرگ، عمو، عمه، شوهرعمه و باقی آن دوازده نفری که دلبسته هم بودند. نیره خادمی-موهای تاب خورده محدثه زیر آوار، خاک خورده و سفید شده بود. حامد در نگاه اول فکر کرد موهای مادربزرگ است که پیدا شده. نزدیک‌تر رفت. به آن سر و بدن تکه تکه شده و حلقه موها، خیره شد. چشم‌هایش به گوشواره و گوش افتاد و بعد فهمید آن موها، موهای فر خورده مادربزرگ نیست. موها، موهای محدثه، همسر و تازه عروسش بود. چهل و پنج دقیقه پیش از باران بمب و موشک که حامد میرزایی خانه را ترک کرد و در را، پشت پلاک ۱۲ بست، همه‌ چیز در ساختمان سر جای خودش بود. خانه فقط کمی حال و هوای خانه تکانی داشت. حامد دم در واحدشان به چشم‌های اشک‌آلود محدثه گفته بود که نگران نباشد، زود به خانه بر می‌گردد اما وقتی با صداهای انفجار به سمت خانه برگشت، هیچ چیز نمانده بود. همه را از دست داده بود، پدر، مادر، همسر، پدربزرگ، مادربزرگ، عمو، عمه، شوهرعمه و باقی آن دوازده نفری که دلبسته هم بودند. خانواده میرزایی از دهه‌ها قبل در آن زمین ریشه داشتند. آقا ماشاالله، پدربزرگ حامد که پلاک ۱۲ کوچه جاجرودی در محله رسالت را سال ۶۳ در سه طبقه ساخته بود، حدود هفت سال پیش دوباره آن را ساخت و یک آپارتمان ۲۰ واحدی از آن در آورد. می‌خواست همگی دور هم باشند، بنابراین حتی نوه‌ها هم در آن ساختمان، واحد داشتند اما ظهر هجدهمین روز اسفند پارسال چهار موشک در کوچه جاجرودی در حوالی میدان رسالت فرود آمد. کوچه زیر و رو شد و دست‌کم در همان حوالی ۲۴۰ واحد به ‌طور کامل تخریب شد. «محدثه پیام داد که برگشتنی برام قرص بخر، سرم درد می‌کنه. با او تماس گرفتم که بپرسم: ‌چه قرصی بخرم. اما در حال مکالمه بود. به فاصله‌ای که دوباره شماره‌اش را بگیرم، صدای انفجار شدیدتری آمد و بعد هم که شماره‌اش را گرفتم از دسترس خارج شده بود. با هر کدام از اعضای خانواده تماس می‌گرفتم همین‌طور بود و در آن فاصله چند اصابت دیگر هم رخ داد. فکر می‌کنم یکی از سخت‌ترین حملات به همان کوچه بود.» با اینکه فاصله محل کار حامد میرزایی با خانه تقریبا پنج دقیقه بود، به خاطر شلوغی و ترافیک نمی‌شد با ماشین به آنجا برود بنابراین ماشین را در خیابان به غریبه‌ای سپرد که برایش پارک کند تا او بتواند به خانه برسد. سر کوچه که رسید هنوز به همان گمان بود که مثلا فقط پایگاه بسیج داخل کوچه را زده‌اند. همان‌جا رفیقش را دید و از او پرسید: مگه خونه زدن؟

Go to News Site