شرق
من فکر میکنم ما نباید بچهها را از جامعه جدا کنیم. در شرایط جنگ، فقط بچهها قربانی نیستند؛ بزرگسالان هم قربانیاند. همه که در میدان جنگ نیستند، همه که اسلحه به دست نگرفتهاند. بخش بزرگی از جامعه را مردم عادی و خانوادهها تشکیل میدهند؛ خانوادههایی که ممکن است کودک داشته باشند یا نداشته باشند. ملیحه محمودخواه- صدای انفجار اگر هم دور باشد، به گوش کودک که میرسد نزدیک میشود؛ نزدیکتر از آنچه ما بزرگترها تصور میکنیم. جنگ برای بچهها یک تیتر خبری نیست که بتوان آن را عوض کرد یا صفحه را بست. جنگ از جایی شروع میشود که مدرسه تعطیل میشود، برنامه کلاس و تمرین و بازی به هم میریزد، مسیرهای همیشگی نا امن یا نا آشنا میشود واضطرابِ بزرگترها بیآنکه کلمهای گفته شود، در خانه پخش میشود. کودک شاید نداند دقیقا «چه کسی» و «چرا» اما خوب میفهمد «چه چیز» عوض شده است؛ و همین تغییر، برای او به اندازه کافی واقعی و سنگین است. در چنین روزهایی معمولا با یک جمله کلیشهای به سراغ کودکان میرویم: «بچهها قربانیان بیگناه جنگاند». مریم کاظمی، کارگردان تئاتر و عضو شورای سیاستگذاری مرکز نمایشی کودک و نوجوان سوره امید، با اینکه اصل آسیبپذیری کودک را انکار نمیکند، اما معتقد است این ادبیات ترحمآمیز، مسئله را حل نمیکند؛ حتی گاهی آن را پیچیدهتر میکند. او پیشنهاد میدهدکودک را نه موجودی جدا افتاده و صرفاً مظلوم، بلکه «شهروند کوچکی» ببینیم که در متن جامعه زندگی میکند و ناگزیر از واقعیت اثر میگیرد. از نظر کاظمی، جنگ را نمیشود از کودک پنهان کرد؛ هنر خانواده و نهادهای فرهنگی این است که واقعیت را با زبان قابل فهم او روایت کنند، بیآنکه بارتحلیلهای سنگین و شعارهای بزرگسالانه را روی شانهاش بگذارند. از همین نقطه است که بحث او به تئاتر، قصه و نقش والدین میرسد: همراهی، نترساندن؛ توضیح متناسب، نه انکار یا اغراق.
Go to News Site