شرق
در جنگ ۱۲روزه و در جنگ اخیر با همدستی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، وارد دوره تازهای از تاریخ کشورمان شدیم. این جنگ به معنای دقیق کلمه با جنگهای کلاسیک بسیار تفاوت داشت؛ جنگ مدرنی که بیشباهت به بازیهای کامپیوتری نبود. تا حدودی زمان و مکان حمله از پیش اعلام میشد و این نکته یکی از تفاوتهای بارز این جنگ با جنگهای کلاسیک بود. در جنگ ۱۲روزه و در جنگ اخیر با همدستی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، وارد دوره تازهای از تاریخ کشورمان شدیم. این جنگ به معنای دقیق کلمه با جنگهای کلاسیک بسیار تفاوت داشت؛ جنگ مدرنی که بیشباهت به بازیهای کامپیوتری نبود. تا حدودی زمان و مکان حمله از پیش اعلام میشد و این نکته یکی از تفاوتهای بارز این جنگ با جنگهای کلاسیک بود. آگاهی محدود از زمان و مکان حمله، مردم را دچار تناقضی آشکار میکرد. «مرگآگاهی» از پیش اعلامشده بیش از آنکه وحشتناک باشد به دلهره و آشوب و مهمتر از همه به انتظار دامن میزد. انتظار طاقتفرسا و مردم چشمبهراه فاجعهای که در راه است. با این تعبیر اینک میتوان گفت ما در دوران پساجنگ به سر میبریم؛ اگرچه درگیری گهگاهی و محدود در جنوب ادامه دارد، اما فعلا کسی منتظر جنگ نیست، هرچند یقینا همان انتظار و ترس در ضمیر ناخودآگاه جامعه وول میزند و سلب آرامش میکند. در این وضعیت «نه جنگ نه صلح» است که مردم دوره پساجنگ را تجربه میکنند. تجربه ناخوشایندی است و بیشتر از هر چیز به مولکولیشدن بیش از حد جامعه ایران منتهی میشود. جامعهای که نشان داده بود قادر است با ایجاد شبکههای ریزمی تحولاتی را به حافظان وضع موجود پیشنهاد کند. در این میان روشنفکران، دانشگاهیان و نخبگان سیاسی همچون ستارههای سرگردان به دوردستهای کهکشان پرتاب شدهاند و کسی آنان را نه به نام و نه به رسم فرانمیخواند. تجلی عینی این وضعیت را در مرگ این جماعت میتوان ردیابی کرد که تأثیر کمی در تودههای مردم و حتی در همکیشان خود داشت. این شرایط برای مردم جامعه پساجنگ که پیش از این دچار فقر و فاقه بودهاند جای سرزنش ندارد. اما چگونه و از چه راهی باید اوضاع را بسامان کرد؟
Go to News Site