KayhanLondon
س.روزبه – باران ریز و سمجی میبارید. از آن بارانهایی که نه چنان شدید است که آدم را وادار به فرار کند و نه آنقدر آرام که بتوان نادیدهاش گرفت. قطرهها بیصدا روی شیشهها میلغزیدند و باد سردی در خیابان میپیچید. در یکی از راهپیماییها میان جمعیت چشمم به مردی افتاد که چند بار او […] نوشته حسرت یک نسل؛ روایت گفتوگویی در یک عصر بارانی اولین بار در KayhanLondon کیهان لندن . پدیدار شد.
Go to News Site