Collector
حالا | Collector
حالا
شرق

حالا

در دنیای این روزهای ما، واژگانی هست که بیش از آنکه ابزار سخن باشند، آینه جان‌اند؛ کلماتی که نه‌تنها معنا، بلکه منش می‌سازند؛ نه‌فقط جمله، که نگاه می‌آفرینند. در برخی فرهنگ‌ها واژه‌ای هست که از بازار و اداره تا خانه و کاشانه، از مناسبات فردی تا تصمیمات جمعی، چون نخ تسبیحی نامرئی بر گفتار و کردار کشیده شده است. در دنیای این روزهای ما، واژگانی هست که بیش از آنکه ابزار سخن باشند، آینه جان‌اند؛ کلماتی که نه‌تنها معنا، بلکه منش می‌سازند؛ نه‌فقط جمله، که نگاه می‌آفرینند. در برخی فرهنگ‌ها واژه‌ای هست که از بازار و اداره تا خانه و کاشانه، از مناسبات فردی تا تصمیمات جمعی، چون نخ تسبیحی نامرئی بر گفتار و کردار کشیده شده است. «حالا» یعنی امروز نه، فردا؛ اکنون نه، بعدا. یعنی تصمیم را به تعویق سپردن و تکلیف را به آینده حواله‌کردن. «حالا ببینیم چه می‌شود»، «تا بعد»، «چرا عجله داری؟»، «از این ستون به آن ستون فرج است»؛ اینها تنها تعارفات زبانی نیستند، بلکه ترجمان رفتاری نوعی نسبت با زمان‌اند؛ نسبتی که در آن فردا عزیزتر از امروز است و امکان، محترم‌تر از اقدام. گویی در ذهن بسیاری، زمان نه رودخانه‌ای روان، بلکه برکه‌ای راکد است؛ می‌توان کنار آن نشست، می‌توان به آن نگریست، می‌توان امید داشت که خود، راهی به دریا بیابد. از همین رو است که بسیاری کارها نه به بن‌بست می‌رسند و نه به سرانجام؛ در میانه راهی بی‌پایان معلق می‌مانند، در تعلیقی مزمن که نه مرگ است و نه زندگی.

Go to News Site