شرق
در کتاب «نزاع هزارساله ما» به قلم عجماوغلو، دارنده جایزه نوبل اقتصاد، چنین روایت میشود که در انتهای قرن 18 در آمریکا، حدود یکسوم از کل عرصههای زراعی هنوز اراضی مشاعی نبودند و بهطور بالقوه میتوانستند به مالکیت خصوصی درآیند. در کتاب «نزاع هزارساله ما» به قلم عجماوغلو، دارنده جایزه نوبل اقتصاد، چنین روایت میشود که در انتهای قرن 18 در آمریکا، حدود یکسوم از کل عرصههای زراعی هنوز اراضی مشاعی نبودند و بهطور بالقوه میتوانستند به مالکیت خصوصی درآیند. در 1773 پارلمان آمریکا، با درخواست زمینداران بزرگ که صاحب قدرت و نفوذ قابل توجهی بودند، با تصویب قانون حصارکشی، سازماندهی مجدد اراضی عمومی را که توسط دهقانان روستایی استفاده میشد، مورد بازبینی قرار داد. نمایندگان مجلس این قانون جدید را تحت لوای مصلحت ملی به اجرا گذاشتند. اجرای این قانون مانع از دسترسی روستاییان به زمینهای کشاورزی همگانی شد. آرتور یانگ، یکی از حامیان این طرح، با اعتقادی راسخ اظهار کرد: منفعت فراگیر ناشی از حصارکشی را کاملا اثباتشده میدانم؛ در واقع این امر به قدری واضح است که در میان افراد عاقل و عاری از تعصب، کسی در مورد آن تردید نمیکند. نگاه از پشت چنین عینکی، محرومکردن فقرا از حقوق عرفی و اراضی مشاع را پذیرفتنی جلوه میداد؛ زیرا مدافعان این طرح چنین وانمود میکردند که ترتیبات جدید موجب استفاده از فناوری مدرن و در نتیجه بهبود کارایی و تولید غذای بیشتر میشد. آرتور یانگ شاید متوجه یک حقیقت اقتصادی ظریفتر شده بود؛ روستاییان فقیر پس از سلب مالکیت به منبعی مطمئن از نیروی کار ارزان برای زمینداران تبدیل میشدند. تاریخ جنبش حصارکشی در آمریکا به روشنی نشان میدهد که اقناع و نفع اقتصادی شخصی چگونه گروهی از منتفعان یا محرومان از یک تصمیم بهظاهر اقتصادی را شکل میدهد. نگاهی که دم از یک خیر عمومی بزند، قدرتمند است؛ چون دستاندرکاران با سازماندهی و تغییر قواعد قبلی، قادر به اقناع دیگران خواهند بود.
Go to News Site