شرق
شش سال پیش، نام «رومینا اشرفی» به نمادی تلخ از خشونت خانگی علیه کودکان بدل شد؛ روایتی از قتل یک دختر 14ساله توسط پدری که با داس سر کودکش را برید. این خبر افکار عمومی را تکان داد، جامعه را در بهتی عظیم فرو برد و در نهایت به تصویب «قانون حمایت از اطفال و نوجوانان» انجامید. این لایحه که از اردیبهشتماه سال 88 پشت در مجلس شورای اسلامی معطل مانده بود، بعد از گذشت بیش از یک دهه، با یک خونبهای بزرگ به قانون بدل شد و قرار بود دیواری باشد میان کودک و خشونت و خانه را از سایه ناامنی دور کند. شش سال پیش، نام «رومینا اشرفی» به نمادی تلخ از خشونت خانگی علیه کودکان بدل شد؛ روایتی از قتل یک دختر 14ساله توسط پدری که با داس سر کودکش را برید. این خبر افکار عمومی را تکان داد، جامعه را در بهتی عظیم فرو برد و در نهایت به تصویب «قانون حمایت از اطفال و نوجوانان» انجامید. این لایحه که از اردیبهشتماه سال 88 پشت در مجلس شورای اسلامی معطل مانده بود، بعد از گذشت بیش از یک دهه، با یک خونبهای بزرگ به قانون بدل شد و قرار بود دیواری باشد میان کودک و خشونت و خانه را از سایه ناامنی دور کند. در نتیجه، در خردادماه سال 99 و با وعده مداخله زودهنگام، جرمانگاری کودکآزاری و حمایت از کودکان در معرض خطر، توسط رئیسجمهور وقت ابلاغ شد. اما در آستانه ششمین سالگرد قانونیشدن این لایحه، عکس و فیلمهای تکاندهندهای از آزار و اذیت دو خواهر هفتساله و 15ساله سنندجی منتشر شد که توسط پدر و نامادری شکنجه شده و حدود یک ماه در دستشویی خانه محبوس بودند. در این شرایط، با مرور پروندههای قتلهای خانوادگی، خشونتهای خانگی و کودکآزاری، همچنان پرسشی بزرگ مقابل چشم جامعه، حقوقدانان و فعالان این حوزه خودنمایی میکند: آیا این قانون توانسته جان کودکان را نجات دهد، از آنها در مقابل نزدیکترین عامل خطر، یعنی خشونت در خانه محافظت کند، یا همچنان فاصلهای جدی میان متن قانون و زندگی واقعی کودکان وجود دارد و صدای آنها در پس دیوارهای خاموش خانهها گم میشود؟
Go to News Site