Collector
Giriş Yap
‌‌پاسخی به اخلاق مراقبت | Collector
‌‌پاسخی به اخلاق مراقبت

‌‌پاسخی به اخلاق مراقبت

جواد مجابی را معمولا با شعر، داستان، طنز، نقد هنرهای تجسمی و روزنامه‌نگاری می‌شناسیم؛ اما در این گفت‌وگو، وقتی از روزهای بستری‌شدن در بیمارستان ایرانمهر و نقاشی‌های مجموعه «شب‌های سفید بیمارستان» حرف می‌زند، جمله‌ای می‌گوید که انگار همه این مسیرهای پراکنده را به یک ریشه برمی‌گرداند: «من ذاتا نقاشم». مجابی در بیمارستان، در شب‌هایی که خوابش نمی‌برد، با کاغذهای بزرگ و ماژیک کار کرد؛ در حالی که دستش به دستگاه وصل بود و همراهش درِ ماژیک‌ها را برایش باز می‌کرد. جواد مجابی را معمولا با شعر، داستان، طنز، نقد هنرهای تجسمی و روزنامه‌نگاری می‌شناسیم؛ اما در این گفت‌وگو، وقتی از روزهای بستری‌شدن در بیمارستان ایرانمهر و نقاشی‌های مجموعه «شب‌های سفید بیمارستان» حرف می‌زند، جمله‌ای می‌گوید که انگار همه این مسیرهای پراکنده را به یک ریشه برمی‌گرداند: «من ذاتا نقاشم». مجابی در بیمارستان، در شب‌هایی که خوابش نمی‌برد، با کاغذهای بزرگ و ماژیک کار کرد؛ در حالی که دستش به دستگاه وصل بود و همراهش درِ ماژیک‌ها را برایش باز می‌کرد. او می‌گوید فکر کرده بود اگر نقاشی کند حالش خوش خواهد بود، و بعدها این تجربه را شفابخش دانست. این گفت‌وگو روایتی است از بازگشت هنرمند به تصویر؛ از بدن آسیب‌دیده، ذهنِ همچنان فعال، شأن فرهنگی بیمارستان و هنری که در لحظه ناخوشی هم از ادامه‌دادن دست نمی‌کشد. مهم نیست نویسنده باشی یا نقاش یا موزیسین؛ در اوج درد، تنها راه نجات خلق‌کردن است. جواد مجابی در ۸۷ سالگی و در بستر بیمارستان بیش از همیشه خود را نقاش می‌داند. به‌طوری‌که می‌گوید: «تمام انرژی ذهنم و توأمان دردهایم، از طریق تصویر خارج می‌شوند»، و همچنان معترض جدی است به وضعیت مواجهه با هنرمندان و نویسندگان و می‌گوید: «هیچ‌کس در این دنیای پر از فقر و مسکنت حق ندارد برای دیگری تعیین تکلیف کند». ‌ اگر موافق باشید از تجربه بیماری و جراحی شروع کنیم؛ وقتی پزشکان گفتند عمل تنها راه علاج است، شما این تصمیم را چطور پذیرفتید؟

Go to News Site